خرید بک لینک

شنیده ام که سالهاست رفته ای!
در کدام ذره در کدام ستاره ؟
در کدام جهان؟
من مانده ام و خودم
و حضوری خالی از تو
من مانده ام و خودم
در جهانی که در آن زندگی نمیکنم
خارج از جهانی که در آن زنده ام
و زیستن تو در دنیای دیگری
تکلیف جهان ما روشن است.
جهان تو بی ما چگونه است؟

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

مه كسانی كه مرا ستایش میكنند متعجبم میكنند دقیق که نگاه کنم حق با آدمیست كه تاب تحمل مرا ندارد. یاد همه خودخواهیهایم افتادم، یاد همهی تبصرهها. همهی من کافه دوست ندارمها، من خیابان اصلی دوست ند

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

اين روزها كه كم حرف ميزنم، حال و هواي عجيبي دارم، يك چيزي یک كسی كم باشد انگار، امروز، ناغافل، دستم را گذاشتم روی شانهام، مثل فیلم ها سرم را برگرداندم و خودم را پشت خودم تصور كردم و نگاهش كردم پرسید

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

توی تاریکی صبح فکر کردم که دلم میخواهد بتوانم برای ناراحتی ام یک چیز جدید و بامزه از توی جیب شلوارم درآورم. خودم را تصور كردم در حالی که دست کردهام توی جیب شلوارم و وقتی درش میآورم که شروع کردهام ب

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

عادت برای آدمی به مثابه مرگ است. به مثابه نابودی. به چیزی که عادت کنم تمام میشوم. آنقدر از عادت گریزانم که ممکنست بی هیچ تاملی طرح عاشقانهی بیسرانجامی را با یک خدمتكار بکشم. این شکلیاش را تجربه ک

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

گاهی آدم فکر می کند بعد از یک اتفاق بد، یک شکستی از دست دادنی، یا بدشانسی در زندگی، اتفاقهای خوب همهچیز را جبران میکند، آدم دوباره اوج میگیرد میرود بالاتر خوب میشود همهچیز از فرش باز می گردد به

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

روایت است که در فنگشویی میگویند هر لباسی را که دیدید چهار فصل گذشته و نپوشیدهاید، ببخشیدش. بگذارید جا باز بشود برای دیگری. داشتیم فکر میکردم هر نوع ارتباطی هم كه چهار صباحی بی خبر از آن گذشت را ببخشید و بگذارید جا باز شود برای آدمهای بهتر. خلاص

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 3:52

صفحه بندی